صفحه اصلي | عناوين مطالب | لينك دوستان
دو نفرن ، جفتشون هم مجرد ، توی یه اتاقن و میزهاشون کنار هم ، دوستیشون برمی گرده به قبل از زمان دانشگاه تا حالا که کنار همدیگه یه جا دارن کار می کنن.

یکیشون ظاهرالصلاح تر و سیاستمدارتره و اون یکی ...

دومی ، آشکار و مخفی نخ میداد ، اما اولی بسیار ریز و حرفه ای. غافل از اینکه من اصن تو این فازا نیستم. (البته نبودن تو این فازا به معنی اینکه متوجه قضایا نمیشم نیست.)

یه روز سر یه قضیه ای با هم بحثشون میشه ، وسط بحث ظاهرالصلاحه به اون یکی میگه تو همش داری واسه فلانی (من) خود شیرینی می کنی!

امروزم اومده بود پیش من و وسط یه بحث دیگه خیلی ریز و حرفه ای بحث رو کشوند به اینجا که فلانی اصن در شأن شما نیست. (مضمونش همین بود ، اما خیلی در لفافه و پیچیده تر)

من اما ، همه ی این ها رو می بینم و فقط لبخند می زنم ، یه لبخند همچین ملییییییییییییییح 

حالا جالبی قضیه اینجاس که همه ی اینهایی که بالا گفتم رو وقتی از دست همدیگه دلخور و عصبانی میشن بصورت تک تک میان گزارش میدن 

حیف که آدم ناتویی نیستم اگه نه خوب بلد بودم از این موقعیت چجوری نهایت سوء استفاده رو ببرم.

الان به نظرتون من بی عرضه ام؟؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت ۱۳۹۴ساعت 17:12  توسط "به روز"  | 

مطالب قدیمی‌تر